فیالواقع هر ارتباطی مولودِ سمپاتیست و سمپاتی هم معلولِ میزان برابر و کیفیتِِ مشابهِ بدبختی. کوتاه این که برای داشتن رابطهی ارضا کننده، طرفینِ (به سکون ف) رابطه باید به میزان برابر احساس بدبختی کنند وگرنه سیز ساغ، بیز سلامت.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
الان نشسته ام که همگروهی ام کارهای پروژه را تمام کند. بیکارم و پر کار. اگر اینقدر حس فرسودگی نداشتم شروع میکردم به پر کردن اظهار نامه های مالیاتی اما فکرم میپلکد حول تخت نرمی که الان بی من خوابیده و صادقانه بگویم بالاترین اولویتم الان دیدن گل های صورتی رنگش است. به این فکر میکنم که چقدر از رفتار تنظیم شده بیزارم حتی اگر هر از چندگاهی یادم برود. حالا گیرم خفی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی

“عروسی های جنس مخالف فامیلو باید رفت چون میگن دوسش داشته نیومده”
پ.۱: وات؟؟؟؟
پ.۲: واااااااااات؟؟؟؟
پ.۳: این عملا داره اجرا میشه!
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
لازمه که بر جریده ی عالم ثبت کنم که چغندر بسیار بسیار توسط این حقیر مورد کم لطفی قرار گرفته؟! محل کارم همیشه برش های سردشو توی بوفه میدیدم و بعد چندبار عاشقش شده بودم. رنگش و همه چیزش ولی بعد در دوران بطالت هیچ به فکرم نرسید که دنبالش بگردم که اونایی که دوست داشتم چی بودن. اونروز برای خرید مواد شوینده رفته بودم و شدیدا دلم سبزیجات میخواست. برای خالی نبودن عریضه رفتم چندتا کنسرو نخودفرنگی و ذرت و اینا بردارم که بسته ی Baby beets هم صرفا برای سبزی بودنش و امتحان کردنش اضافه شد به سبدم. و روز واقعه سر رسید و من فهمیدم اینا همون لبوهای بوگندوی کنار خیابون بودن و من سالها بی دوست سر کردم. الان منتظر16ام ماهم که 5 تا پروژه ام رو که از امروز شروع میکنمشون تموم کنم و برم 10 کیلو چغندر خوشرنگ قرمز عزیز بخرم و باهاش اسموتی و کیک و غذا و کلی چیزای جادویی درست کنم.واقعا الان تنها چیزی که بهم امید میده اینه.پ.ن: هرگز به کسی پیشنهاد نمیکنم برای ترم اولش اینهمه درس برداره. اشتباه عظیمی بود و اشتباه عظیمترم اینه که 6 دقیقه از وقتمو برای مدح چغندر اینجا تلف کردم.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
و چرا فکرمیکنید زندگانیتان فاکد آپ شده است؟ همانا وقتی بی خواب باشید، بزرگترین آرزویتان تخت خواب، و وقتی سرماخورده باشید، بالاترین خوشبختی، تنفس از راه بینی خواهد بود.
(1 لایک)
برچسب: فَبِأَیِّ,رَبِّکُمَا,تُکَذِّبَانِ,
نویسنده: هستی کاشفی
I’m being really, REALLY strong now; to be honest.
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
به تفاهم دوست داشتنش رسیدم. این که هیجان باشد یا چیزی که خوشایندم است نه. فهمیدم دوستش دارم چون برای اولین بار در عمرم، بی آنکه بداند، بی آنکه بخواهم بداند، محافظتش کردم. با این حال، این منم در پی نگاهی پنهان و دزدانه به سوسوی گاه گاهی از جریان شادمانه ی زندگی که من هرگز جایی نیافتم. ندارم.
(1 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
اسپانیول با فاصله بهترین زبونیه که آشنام باهاش. اینجا محاصره شدم با کتاب های انگلیسی-اسپانیایی لورکاو نرودا و داستانهای معروف دیگه... ایت فیلز لایک هوم.
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
I’m not sure if it’s out of passion or wisdom, but it’s such an adult shit I can’t stand.True it is, when you really like someone, you protect them by all means, but this very fact, requires a big amount of adulthood mixed into your personality which is sad to think of... because you are old enough to suck it up and let things go...
(1 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
سنگک خاخاشی سبوس دار، با پنیر شور قلمبه ی تبریز، گردوی تازه و چای عطری شمال. Won’t be beaten.
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
بندینو کروچه سلیقه ی خوبی در نامگذاری فرزندانش داشته که الآن فهمیدم اما از همان زمانی که مصاحبه های فالاچی را خواندم، و او تبدیل شد به الگوی زندگیم_کسی که میخواهم در پایان باشم_ به نظرم ایتالیای پازولینی، فلینی و روسلینی، ایتالیای سالیری و ویوالدی
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
مامانم میگه دبستانی بوده که تازه یدونه از این ضبط صوتا میخرن. یه روز از مدرسه میان و یه کاست میذارن توش تا گوش بدن با داییم، میبینن مامانبزرگم وقتی کسی خونه نبوده، با سینی ضرب گرفته و خونده و ضبط کرده رو کاستای آهنگ. به روش نمیارن:)
برچسب: روزگاری,
نویسنده: هستی کاشفی
کراش تمامی دورانهام نه تنها گی، که چایلد مالستر از آب درومد. فقط تو برام مونده بودی کو، تو دیگه چرا؟گزینه ی روی میز همانا واگنر مانیسوبا دی موراست فلاغیر.ولی فعلا اونم بره به درک اسفل السافلین.
برچسب:
نویسنده: هستی کاشفی
افتاب بی رمق مهرماهی میزد پس کله ام و من سیب سرخ بزرگ را توی دستم بالا میدانداختم از رقصیدن نور روی پوست کشیده ی براقش لذت میبردم که چشمم به پیرمرد افتاد. با سر نیمه طاس و عینک طبی کوچکی که درست تا انتهای ناراحت کننده ای از بینی گوشتالویش لغزانده بود
برچسب: ماکوندو,
نویسنده: هستی کاشفی