وای از واژه ها! این پست های پرستیدنی... آخ که این مهمات مبهم و سخیف، مولد چه وحشتناک تغییر هایی میتوانند باشند... آخ واژه ها! نمیپرستمتان دیگر که یا رساننده ی فاجعه ها بوده اید یا نشاننده در کشنده ترین انتظار ها... کاشکی کاشکی کاشکی انار واژه هایم را جای ترکاندن و با دستان گناه آلود خونین ناظر بیهوده ترین درخشش بودن، همانطور سرخ و سفت نگه میداشتم، تا به گذر پوساننده ی زمان، بوی تعفن اناری گندیده همگان را بفهماند که روزی در اعماق قلبم، دانه های سرخی در بکارت پوستی رازآلود، میدرخشیده... زمانی که دیگر دانه ای پر آب و امید، برای فشردن زیر دندان سفید شیدایی باقی نبود تا هوسی در بین باشد و همه چیز، در تار و پود مبهم احتمال، به ابدیتی پر شکنجتر پیوسته بود...
برچسب: گرگ دهن آلوده یوسف ندریده سعدی,گرگ دهن آلوده ي يوسف ندريده,
نویسنده: هستی کاشفی