Ughhh this itchy feeling I get - تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 16:22
بالاخره فهمیدم Earth song مایکل جکسون شبیه کدوم آهنگه.شبیه Nights in White Satin از Moody Blues. (0 لایک)
how to measure our débit - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 16:57
.Achilles, was only as strong as his heel (0 لایک)
!Ah... Russia - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 16:57
!P.S: Bring the Stolichnayas in (0 لایک)
باران هم قهرش گرفته. - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 16:57
بارون چیز خوبیه. یعنی انگار توی دنیا کسایی که بارونو مثل الانی که من دوست دارم دوست دارن، میتونن دوستای خوبی برای هم باشن. من اون دوست داشتنای "وای بریم زیرش خیس بشیم" یا "الوغ زیرش قدم بزنیم اونوره، بارونی آبی قشنگتو بپوش مه شغ"  رو نمی
?who gives a fuck José - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:01
ولی کک کسی هم نمیگزد هوزه! حالا که خانه خالیست، از لای در نیم باز سرک میکشند و صدای زیر خشم آلودت رامسخره میکنند... چی بیکارند مردم هوزه! حالا که همه ی کوه ها فتح شده و همه ی شراب ها باز شده و همه ی خنده ها قهقه شده، انگار همه برنده اند، چه خر تو خریه هوزه! کسی بعد خاموش شدن چراغ ها اشکهایت را دید،
Üreklerin kulağı sağır - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:01
مشکل این است که من فکر میکردم حالا حالا ها مانده برسم به اینجا. فکر میکردم هنوز وقت دارم. و حالا که هیچ چیزم به هیچ چیزم نمی آید، بیشتر خشمگینم. آن خشم بی منطقی که حاصل از پرسش های بی مخاطب مهمل و بی پاسخ است. آنروز میخواندم یکی که از روی گلدن گیت بریج پریده، یک نامه ی خودکشی عجیب از خودش به جا گذاش
زیر درخت گلابی - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 20:00
یکهویی خواستم بروم بخوابم. همینطوری که به حرکات اغواگر صورت کوین اسپیسی خیره شده بودم fn+f4 زنان لپتاپ را خوابندم و پیرهنم را درآوردم_نکند پنجره روبرویی باز شود؟_ برای صد هزارمین با این فکر در سرم چرخید و یادم انداخت پنجره را ببندم که اول صبحی کبوتر ها باز نیایند تو خلوت کنند. چراغ را که خاموش کردم
E agora, José? - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 21:27
خسته شده ام از واکاوی مدام روح و زندگی و همه ی ساحت های موجودیت پستم برای پاسخ به این پیش پا افتاده ترین سخن که چه مرگم هست. من باز هم حسرت آن قدح اندیشه ی دامبلدور را میخورم، و لذت وافر این که افکارم را تف کنم جای بیرون از من، مرا میسوزاند. مرا میسوزاند به نام Weltschmerz. من خسته ام و روحم چنان ر
ای کاش ای کاش ای کاش - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 6:16
پیرمرد همسایه دارد توی تلفن با لحن مضحک کودکانه ای، قول چیزهای رنگارنگ و خوشمزه به نوه اش میدهد و من به این فکر میکنم که چه خوب میشد رهگذران و خوانندگان در ردای شوم قاضیان، گورشان را گم میکردند و میگذاشتند یک گوشه از این مجاز بی پایان، سوگوار ابدی حقیقتمان باشد. هوا گرم است. گرم، همچون اعماق آفریقای...
غم دل گو که غریبانه بگریم... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 1:05
دلم به حال خودم میسوزد، با تمامی خاطراتم. دلم به حال مادرم میسوزد وقتی شادمانه میگوید پیامی آمده که ساعت رولکس برنده شده و کافیست آدرس خانه را بفرستد برایشان. خیلی هم میسوزد. دلم به حال پدرم میسوزد که میرود برای لاتاری عکس با کت و شلوار میگیرد و مصرانه نتیجه اش را پیگیر میشود. من دلم قدر دنیا میگیر
تهوع - تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 19:13
حالم بد است. حال ناظری را دارم که برای پرت کردن حواسش از غم انبوهش، نشسته به تماشای تاتر روزمرگی های خودش، و هر لحظه که در صحنه کسی نمی ماند غیر از او، دیگر تظاهر فایده ای ندارد و هر دو یک نفرند، با غم مشترک، زل میزنند به همدیگر، هر کدام با دستانش صورتش را میپوشاند و میگرید. (1 لایک)
; - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:05
It may seem dark, but from back then when I was a kid, even in happiest moments of my life, I 've wished for death. I felt like I can embrace it whenever it opens it's arms, and go. like a feather, that has given up and flies wherever wind carries it....Is it dark? hell no... it's not even negat
Unforgiven - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:05
It's just too painful to keep going... but someday, I won't have to live anymore.Ahhh... that day...! (0 لایک)
این چند نفر. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:05
دارم برایشان مینویسم. برای تک تکشان.هر کلمه و هر خاطره، خنجر داغیست که گرمای کوره را هیچ فراموش نکرده..  و من تنها میدانم که نه هرم خشم من، که شعله های غمم تیغ را اینچنین سرخ نگه داشته... حتی کشتزاری نیست که در آن گریه کنم.
باج گیری احساسی - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 12:36
آمدم خانه ی خالی مادربزرگم. پاهایش درد میکند و گربه ی ماده اش یه خاطر فاحشه گری های زیاده از حدش، توسط دایی ام "گم گشته". کاش میشد گم کردن را برد به شکل مفعول باب استفعال تا بهتر بگویم منظورم چیست. امروز و دیروز به اندازه یک خر وسایل خرید بارم شده و در مقابل تمایلم به برگشتن، از اهرم های فشار احساس
Cause there is not enough love to go 'round - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 12:36
چه خوش است راز گفتن، به حریف نکته سنجی،که سخت نگفته باشی،به سخن رسیده باشد...!بیدل دهلوی
بوی تعفن مرگ منخرینم را میخراشد - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 12:36
کابوسی دیدم که به قدری غریب و وحشتناک بود که میخوام تمام وجودمو بالا بیارم. مینویسم تا بدونم اون خواب بود و این بیداری!
سئللر سولار، شاقیلداییپ آخاندا... - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 13:12
امروز باران زد.رعد حتی.سیل هم آمد و طوفان نیز هم.ولی باز، باد، خالی پیچید توی موهایم. بی غباری از کلمه تا با مالش انگشتانم روی شیشه ی حضور بی حضورم، جملات بسازم. من پرم از خیلی چیزها. از سور بز و لولیتا و آن عکسی که از ابژه های قرمز روی میزم گرفته ام. ولی خالی از کلمه، که تجسد خودم بر تجسمی از ذاتم ...
نازک الملائکه - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 13:12
...من،روح نا آرام تو ام ای باد؛زمان مرا انکار کرده است...!
دریغا ویرانِ بیحاصلی که منم! - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 13:12
گغوناد عجیب نگاهم میکند. نشسته گوشه ی کمد روی اتاق و پاهایش را کرده قفل هم، تابشان میدهد. دو دستش را هم پیچانده به هم و گذاشته لای پایش، با قوز خفیفی، بی هیچ حسی در چشمان تیره اش، تنها دارد نگاهم میکند. نگاهش اما خیلی حرفها دارد.نگاه منتظر بی انتظار! نگاهی که میخواهد بداند چی میکنم، ولی میداند که مو...

برچسب‌های محبوب

and the worms ate into | knocked out | november rain | هنوز باغچه برامون گل نداده کدوم پاییز زمستونو خبر کرد | breathing in sulfur